گوووش

اونطور که بهم می‌گفت، قبلا هم هر از چند گاهی تو مهمونی‌ها، الکل مصرف می‌کرد، اما بعد اون قضیه‌ای که براش اتفاق افتاده بود و خیلی از لحاظ روحی داغونش کرده بود، به الکل پناهنده شده بود! مسافرت و جشن و غیر جشن، فرقی براش نداشت، یه نوشیدنی الکلی سر می‌کشید و چند ساعتی از دنیایی که تو ذهنش خیلی سر و صدا می‌کرد فاصله می‌گرفت.

پیش خودم می‌گفتم، شاید آدم ضعیفیه، شایدم کسی رو نداره براش گوش باشه تا حرفاش رو راحتِ راحت بزنه...اصلا میدونی چیه وقتی یه مساله یا مشکلی داری، اما کسی نیست که برات گوش باشه، شاید مجبوری روی بیاری به این چیزا!

وقتی دارم راجع به گوش صحبت می‌کنم دقیقا منظورم همون گوشِ، با همون ویژگی‌هاش، اصلا تا حالا دیدی، گوش زبون بشه؟ حرف بزنِ؟

در قسمتی از کتاب " رهبران خوب، سوال‌های عالی می‌پرسند" جان سی ماکسول اینطور نوشته بود:

"مادرم مرا بیشتر از هر کسی دیگری در زندگی‌ام دوست داشت، دوست داشتنی بدون قید و شرط. هر گاه که به گذشته نگاه می‌کنم، که او این دوست داشتن را چگونه به من نشان می‌داد، آنچه که در تمام سال‌های زندگی‌ام ثابت بوده، تمایل او به گوش دادنش به من بود. هر وقت که با او حرف می‌زدم، یا در مورد چیزی که آزارم میداد برایش گریه می‌کردم، رویاهایم را با او در میان میگذاشتم، یا داستانی خنده دار برایش تعریف می‌کردم، او همیشه گوش می‌داد و این به معنای عشق او به من بود."

راستش پیش خودم گفتم، با وجود اینستاگرام و تلگرام و...انگار تعداد گوش‌ها داره کم میشه، انگار خیلی‌هامون میخوایم حرف بزنیم، کلماتی که تو دنیای ذهمون ما رو درگیر خودشون کردن رو تو استوری یا تو پستامون نشونشون بدیم. اما چه خوب میشد یکی بیاد بگه من در روز یا در هفته یک ساعت وقت خالی دارم و می‎‌تونم برات گوش باشم...

تا حالا برای کسی بدون قید و شرط گوش بودین؟

/ 2 نظر / 82 بازدید
fasaye

خیلی خوب بود ، به فکر وادارم کرد.

alefmimm

خوشحالم مطلبی که گذاشتم برات مفید بوده.