چشششم

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و برای تمام فالورهایش استوری داشت

و دیجیتال مارکتینگ را چه خوب می‌فهمید

عکساش به شکل

حزن پریشان فتوشاپ بود

و پلک‌هاش...

اصلا آدم وقتی به چشم می‌رسه ناخودآگاه مکث می‌کنه، آخه اعتقادی وجود داره که می‌گه چشم دریچه ورود به روح آدمیه، نمی‌دونم اون‌هایی که چشم‌های قشنگی دارند، چشم‌های قشنگی دارن؟

اصلا چشم قشنگ یعنی چی؟ چشمی که قشنگ دیده می‌شه یا چشمی که قشنگ می‌بینه؟

انگار براش عادت شده بود، هرجا که می‌رفت، به هر چیزی که نگاه می‌کرد ایراداش رو می‌دید، پرسیدم اینجوری اذیت نمی‌شی؟ پرسید چه جوری؟

گفتم اینکه به هر چیزی نگاه می‌کنی، غم‌هاش رو می‌بینی...

اصلا به نظرم این چشم اینقدر مهمه که بزرگ علوی یه رمان به اون مفصلی رو می‌نویسه و اسمش رو میذاره "چشم‌هایش"

یا اینکه خود سهراب می‌گه:

"چشم‌ها را باید شست..."

آخه چشم‌ها رو چه جوری می‌شه شست؟

یا اونجا که شاملو می‌گه:

"برای تو،

برای چشم‌هایت،برای من

برای دردهایم، برای ما،

برای این همه تنهایی، ای کاش خدا کاری کند..."

شما چشماتون به چی عادت داره؟ به دیدن زیبایی، یا به دیدن غُرهای مستتر در اجسام؟:)

/ 2 نظر / 141 بازدید
fasaye

به دیدن مستترات زیبا ;)

alefmimm

و چقدر کم هستند اونایی که مستترات زیبا، یا زیبایی های مستتر رو می بینند.:)