دختر شما باردار است!

تصور کنید پدر یا مادر یک دختر دبیرستانی هستید و اخیرا متوجه شده‌اید تبلیغاتی که برای او از طرف فروشگاه‌های بزرگ شهر ارسال می‌شود شامل تبلیغاتی در مورد بارداری و وسایل مورد نیاز یک زن باردار است، این موضوع باعث ناراحتی شما شده و به فروشگاه مورد نظر مراجعه می‌کنید و دلخوریتون رو به مدیر فروشگاه اعلام می‌کنید و ایشون هم از شما عذر خواهی می‌کنه، اما بعد از یک هفته این شما هستید که طی یک تماس تلفنی از مدیر فروشگاه عذر خواهی می‌کنید!

خب، داستان از چه قراره؟

بله درست حدس زدید، دختر دبیرستانی شما باردار شده و فروشگاه بزرگ شهر شما، قبل از شما که پدرش هستید از این موضوع باخبر شده.

جالب نیست؟! شاید هم ترسناک!

"اندرو پل" تازه به عنوان کارشناس اطلاعات در "تارگت" مشغول به کار شده بود که یک روز تعدادی از کارمندان بخش بازاریابی کنار میزش ایستادند و سوالی پرسیدند که پل برای پاسخ به آن متولد شده بود.

«آیا کامپیوترهای تو می‌توانند بفهمند که کدام یک از مشتریان باردار هستند، حتی اگر آن‌ها نخواهند که ما بدانیم؟»

(تارگت، مجموعه‌ای از فروشگاه‌های زنجیره‌ای که همه ساله میلیون‌ها خریدار به 1147 فروشگاه آن وارد می‌شدند و چندین ترابایت اطلاعات درباره‌ی خود را به شرکت تقدیم می‌کردند.)

ماموریت پل این بود که به وسیله‌ی ریاضیات، ذهن مردم را بخواند و عادت‌های خریداران را رمز گشایی کند تا بشود آنها را متقاعد کرد پول بیشتری خرج کنند. در واقع پل مجذوب این پرسش شده بود. برای یک پیشگوی آمارگیر چه مبارزه‌ای بهتر از این که نه تنها وارد ذهن خریداران، بلکه وارد اتاق خواب آن‌ها بشود؟

می‌شود گفت این روشی است که در دنیای امروز با استفاده از آن، بیش از آن که خودمون باور کنیم بر روی تصمیم‌گیری‌های ما و یا حتی انتخاب دوستانمان تاثر گذاشته است.

پل برنامه‌ی خود را برای همه خریداران موجود در پایگاه داده‌ای تارگت بکار برد. وقتی کار انجام شد، او لیستی شامل صدها هزار زن داشت که احتمال می‌رفت باردار باشند و تارگت می‌توانست در زمانی که عادت‌هایشان به طور ویژه انعطاف پذیر است، آن‌ها را از تبلیغات پوشک،لوسیون، تخت کودک و لباس زایمان اشباع کند.

اگر بخش کوچکی از این زنان یا شوهرانشان شروع به انجام خریدهایشان در تارگت می‌کردند، میلیون‌ها دلار به دارایی کمپانی افزوده می‌شد.

یک سال بعد از اینکه پل مدل پیش بینی بارداری خود را ساخت مردی وارد فروشگاه تارگت مینه سوتا شد، درخواست کرد مدیر فروشگاه را ببیند. او به یک برگه تبلیغاتی چنگ زده و بسیار عصبانی بود.

مرد به مدیر گفت: «این تبلیغ برای دختر من پست شده. اون هنوز دبیرستانیه اون وقت شما براش کوپن لباس بچه و تخت نوزاد می‌فرستید؟ دارید سعی می‌کنید تشویقش کنید باردار شه؟»

مدیر که تقریبا از موضوع بی اطلاع بود از آن مرد بسیار عذر خواهی کرد و چند روز بعد با او تماس گرفت تا دوباره عذرخواهی کند.

اما این بار پدر خجالت زده گفت: «من با دخترم صحبت کردم. معلوم شد اتفاقاتی در خونه‌ی من رخ داده که من به کلی از اون ‌ها بی‌خبر بودم.» مرد نفس عمیقی کشید و ادامه داد: «وضع حملش در ماه آگوست خواهد بود. من یه عذر خواهی به شما بدهکارم.»

.

.

مطلبی رو که نقل کردم از کتابی بود به نام قدرت عادت، نوشته چارلز داهیگ.

نظر شما چیه؟ آیا شناختتون از خودتتون و عادتهاتون به اندازه شناختی که شبکه‌های اجتماعی و یا مراکز داده از شما دارند هست؟

(دلیل انتخاب نقاشی هم، شاید مربوط به نگاه به یک موضوع از موضعی بالاتر بوده:)) )

/ 2 نظر / 85 بازدید
next1ww

دانلود موزیک جدید http://nex1music.blogparsi.com

navazandeahangegiti

لطفا از وبلاگ من هم دیدن کنید navazandeahangegiti.persianblog.ir